حكيم زجاجى

820

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

يكى ابن حمدان مغلوك بود * كه يارش در آن [ كار ] نازوك بود بكردند بر ابن معتز سلام * نهادند نامش امير و امام همان پور داو [ و ] د گشتش وزير * محمد كه بد خواجه‌اى بىنظير ز پور فراوان ( ؟ ) به بغداد بود * كه كار همه جور و بيداد بود برفتند رندان چو پيل دمان * دوم روز با جملهء خادمان بكردند با نازوك مير جنگ * گرفتند شمشير بران « 1 » به چنگ همان ابن معتز در آن جنگ بود * به زندان جهان بر دلش تنگ بود چو غوغا در آن حرب گشتند تيز * بشد نازوك نامور در گريز جهان پيش چشم سران تار شد * همان ابن معتز گرفتار شد ببردند او را بر مقتدر * از او پر ز كين بد سر مقتدر سرش را در انبان كافور كرد * به انبان تنش را ز جان دور كرد قوىحال شد مقتدر از ظفر * به دو روى بنمود اقبال و فر وزارت چو بدخواه را كرد مات * بداد آن دلاور به ابن الفرات چو ده سال در پادشاهى بماند * به خاك اندر از دشمنان خون براند از او ابن حمدان به دل كينه داشت * چو دل كين او در بر و سينه داشت دل نازوك از بهر او بد به درد « 2 » * در آن شغل روز و شب انديشه كرد ورا ز آن ميان دور مىخواستند « 3 » * چو ماه از غم و غصه مىكاستند ميان بسته بودند بر خلع مير * شب و روز با گرز و شمشير و تير شبى مقتدر ز آن خبردار شد * روان كامران بر سر كار شد غلامان خود را بفرمود شاه * كه تا اندر آن خانهء دين‌پناه نشستند با جوشن و تيغ و تير * نهادند گردن به فرمان مير دوم روز حمدان درآمد ز در * نه آگه ز كار قضا و قدر بدان بندگان گفت حالى امير * زنيد اين بد بدنشان را به تير غلامان چو آتش برافروختند * به تير از كمان چشم او دوختند همى كرد فرياد و زنهار خواست * همى گفت كان آل حمدان كجاست

--> ( 1 ) بدان ( 2 ) او به درد ( 3 ) مىخاستند